مسافرت یک روزه
سلام دختر نازم خوبی جیگر مامان
آخرای اردیبهشت بود که همراه دایی اینا که اومده بودن پیشمون رفتیم کرمان درسته خیلی نموندیم ولی خیلی خوش گذشت شب که رسیدیم رفتیم پارک و شما حسابی بازی کردی. ما که داشتیم شام میخوردیم دیدیم شما رفتی کفش مامان زن دایی رو پات کردی و داری قدم میزنی.خاله منصوره هم اومد خونه دایی. شما و زهره جون که خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودین حسابی خوشحال بودین ذوق کرده
بودین و انگار اصلا خواب نداشتین ساعتای یک به زور خوابیدین صبح زود هم زهره بیدار شد و تا دید من بیدارم خواب از کلش پرید
ولی شما تا ساعتای 10:30 خوابیدی وقتی بیدار شدی دیگه خاله اینا داشتن میرفتن خونشون شما پشت سرشون خیلی گریه کردی
زن دایی هم رفته بود دانشگاه لباساتو پوشیدم برات، ناهارم آماده کردم تا زن دایی رسید باهم رفتیم بیرون و خرید برات یه شورت لی خوشگل خریدم
بعدهم رفتیم خونه مامان زن دایی و بعدشم برگشتیم خونه. عصر هم با بابایی رفتیم بیرون هرچی گشتم توی کرمان کفش سایز پات پیدا نکردم
چهارپنج تا مغازه بزرگ و معروف کفش کودک رفتم ولی متاسفانه...
بعدشم رفتیم جهیزیه مینا و من چند تا خرت و پرت خریدم بابایی برا دخترش یه صندلی خوشگل خرید روش میشینی پا میشی سوت میزنه خیلی دوسش داری ازش خوشت اومد تا حدی ذوق کرده بودی براش تو ماشین مجبور شدم بذارمش روی پامو شما بشینی روش.
خلاصه بعد ازخرید حرکت کردیم طرف شهر خودمون اینم خاطره مسافرت یک روزمون.
عکسارو توی ادامه مطلب ببینید:











مسافرت یک روزه
